تبليغاتX
خاطرات کایا فـرنــود
برگی از دفترخاطرات
سلام

این خاطره ام در تاریخ پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 2:29  یکبار نوشتم

ان روز چند ماه فقط در نت ایران امدم و یک کارمند پدرم که ایرانی است ( آقای شایانفر ) ویرایش کرد .

او حالا هم یک دوست خوب من است رئیس یک بانک ملی در تهران بود وبازنشسته شده است و حالا در ازمیر زندگی میکند ...................

او در ترجمه و انشا فارسی بمن خیلی کمک کرد من همیشه از او ممنون هستم وخیلی تشکرمیکنم .........

 

بابام  درروستایی نزدیک تبریز یکی ازشهرهای بزرگ وآذری ایران بدنیا آمده است پدرش را هیچوقت ندید یک خواهر بزرگتر از خود بنام معصومه دارد  اسم مادرش پرویندخت بود میگه تو  7 سال داشتی فوت کرد پرویندخت مادربزرگ من بود یادم است زمانی که ما استانبول بودیم یکبار بهمراه عمه معصومه بخانه ما آمده بود بچه بودم ولی قیافه اش هنوز در جلو چشمانمه . نمی دونم چرا در موقع نماز خوندن گریه میکرد ؟ دستاش وصورتش چقدر سفید وتمیز بود همیشه هم یک چادر گلدار سفید سرش بود حتی تو خونه مان که کسی غیر از خودمان نبود و اماچقدرزیاد لباس میپوشید؟ شبها تو اتاق نورجان ( خواهرم ) میخوابید . میگفت پاهام درد میکنه شب ها بابام پاهايش ماساژ میداد . یادمه یکبار هم من بهش گفتم میخوای شما را ببرم استخر وسونا با صدای بلندی خندید . شب ها همیشه من ونورجان دعوا میکردیم که پیش او بخوابیم تا برامون قصه بگه میگفت باشه بیاین پیشم بخوابین صبح که بیدار میشدم میدیدم که تو تختخواب و اتاق خودم هستم ولی نورجان پیش مادر بزرگ خوابیده . نورجان از من بزرگتره . یک شب بابام آمد خونه خیلی ناراحت بود به دو سه تا از فامیل زنگ زد وهمه فامیل خونه ماجمع شده بودند آن روز هرکس خونه ما می آمد بابامو بغل میکرد وباهم گریه میکردند بعد سوگل گریه میکرد . میگفتند دائیم رفته بلیط هواپیما بگیره که بابام و سوگل ايران بروند . بابام و سوگل شب به ایران ( تبريز ) رفتند موقع رفتن طبق معمول سفارش کرد که سربسر نورجان نزارم وشلوغ نکنم وپسر خوبی باشم . خیلی خوابم میامد نمی دونم کی خوابیدم صبح که بیدار شدم دیدم همه رفتند فقط زن دائی تو خونه ماست نورجان تو گوش من گفت پرویندخت ( مادربزرگم ) فوت کرده و من با نورجان یواشکی گریه کردیم .......... 

 

                             روز مادر  بر مادران مبارك باد                              

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 19:38 توسط ..:: کایا فرنود ::..