تبليغاتX
خاطرات کایا فـرنــود
برگی از دفترخاطرات

سلام 

 

يك دوست در ياهو  360  sherr a  به من نوشت چرا اسم وبلاگ من در پيوند وبلاگ شما نيست ان وبلاگش خواندم او وبلاگش يك لوگو وبلاگ اش گذاشته بود آن وبلاگ شعر بود ميخواستم لوگو او در وبلاگم بگذارم كه همه قالب وبلاگم خراب شد تا صبح هيچ نتوانستم قالب وبلاگم درست كنم خيلي ناراحت بودم بلد نبودم اما فردا يك دوستم گفت اگر يك قالب ديگر عوض كنيد حتما درست ميشود زود يك قالب دريك  وبلاگ پيدا كردم تا قالب وبلاگم اينجور شد كه حالا ان مي بينيد.............

 

اما يكبار يك دوست (سارا) وبلاگ  فضولی موقوف نوشت به من گفت : كايا چه قدر خوب كار كرديد قالب وبلاگ ات عوض كرديد گفت شما معني شيخ ميفهميد ؟ گفتم بلي

 

درزبان  تركي ان شيخ همان شيح است گفت كايا شما با يك چراغ دنبال يك ادم ميگرديد ؟ گفتم نه گفت ان عكس وبلاگ يك شعر مينويسم حالا.

اين شعر نوشت :

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان

چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن

گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وا اسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

 

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

 

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد کان

عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

وخيلي معني شعر گفت اما ممنونم سارا...........

 

سارا من با چراغ و بدون چراغ خيلي ادم پيدا كردم من حدود دوسال در نت ايران مي آيم من 22 سال فقط وقتي بابا با يك ايراني فارسي حرف ميزد گوش كردم اما هيچ حرف نمي توانستم بگويم اگر خيلي كلمه ميتوانستم بفهمم اما جمله نمي توانستم حرف بنويسم من يك اتفاق در سال 2005 به ايران امدم يك شرائط بد داشتم به بعضي حرف اول ميگفتند ميترسيدم من سه ماه فقط در كالج زبان فارسي ياد گرفتم يك فاميل بابا در تبريز ان سايت چت روم رسانيك بمن ياد داد ..........

من يك ماه هرروز شب اگر در نت مي امدم ان روم ميرفتم اما ميترسيدم حرف بنويسم من هرروز ان حرف مينوشتند سيو ميكردم و پرينت ميكردم هرروز 20 تا 30 ورقه كاغذ ..........

من يك ماه بعد هر ادم در ان روم امد سلام مينوشتم اما همه انها روابط انها و روحيه انها بلد شده بودم چند دوست خوب اما پيدا كردم اول انها هيچ از يادم نمي روند .....حتي اگر من از ياد انها رفتم .......

الي ، فرزام ، پريا ، ميلاد ، نگار ، وخيلي دوست ديگر ....................

خيلي دوست كمك كردند من وبلاگ نوشتم اول من حرف مينوشتم انها ويرايش ميكردند بعد در وبلاگ مينوشتم

اگر يك پست مينوشتم يك هفته ان پست بعضي حرف معني در كتاب مي خواندم يا يك دوست ميپرسيدم .............

اما من جرات كردم . جرات معني ان ميفهميد ؟

 

پايان نامه من چت در ايران بود و تحقيق ......................

 

سارا من هيچ چراغ نداشتم هيچ هيچ هيچ

سارا من دوست خوب مثل شما پيدا كردم . خيلي دوست ديگر اگر ان همه اسمش ننوشتم .

من آرزو ندارم.

ان يافت مي شود نه

اما خيلي خسته شدم .............

ان ديو دد هيچ ملول نگشتم .........اما  ديو بود دد بود ...............

 

كايا فرنود

  3 مي 2007

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:58 توسط ..:: کایا فرنود ::..