تبليغاتX
خاطرات کایا فـرنــود
برگی از دفترخاطرات

عيد فطر مبارك

 

سلام    هيچ انگيزه ندارم بنويسم اولين عيد است كه در خانه مان نيستم دو عيد در تركيه خيلي مهم است يك عيد قربان يك عيد فطر. يك هفته تعطيل همه حالا در مسافرت هستند . اما سرباز تعطيل نيست من تنها در ادرنا ............

امروز همه در خانه بودم هيچ بيرون نرفتم كتاب ميخواندم قرآن مجيد و چند كتاب . امروز همه كوچك ها به ديدن بزرگ ها ميروند دست آنها ميبوسند و شيريني و ميوه وهمه جا رفت و آمد است .

چند روز است از ازمير برگشتم اينجا . صبح سوگل باز زنگ زد و گريه كرد  به آن تبريك گفتم به بابا و نورجان و غزال از پشت گوشي تلفن دست همه شان بوسيدم من به مادر بزرگ زنگ زدم و چند دوستم و اقوامم همه تبريك گفتم به كمال زنگ زدم او در خانه اش رفته بود مرخصي ...... بابام گفت ما ادرنا مي آييم گفتم نه . ميدانم حالا خيلي مهمان خانه مان مي آيد يا مهمان ميروند اما ميدانم باز سوگل مي آيد اما باز چرا گريه ؟ مگر باز خواب ديد؟ ( ماشين و موتورسيكلت در پاركينگ اما باز سوگل يك خواب بد ميبيند خيلي وقت ) .........

يك ماه روزه گرفتم و همه نماز خواندم اميدوارم خدا گناهانم ببخشد گناهان همه ببخشد . اما در عيد فطر ما هم گناهان و اشتباهات همديگر ببخشيم ما از خداي بزرگ مگر انتظار نداريم اين خوبي بما بكند ؟ پس چرا گناه همديگر نبخشيم ؟ من از همه دوستانم كه وبلاگ من خواندند و دوستان نت اگر من يك اشتباه كردم شايد هيچ نفهميدم مرا ببخشند من از همه دوستانم تشكر ميكنم و دست انها مي بوسم . اما اميدوارم اين عيد هيچ دوست با هم قهر نباشد و همديگر ببخشند . اين عيد فطر به همه دوستان و خانواده شان تبريك ميگويم و دوستتان دارم

 

                                                                            قربانتان كايا فرنود  




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 23:50 توسط ..:: کایا فرنود ::..