سلام
اول _امروز 85 روز است سرباز هستم هیچ چاره نبود باید سربازی میکردم من در شهرادرنا هستم مرزیونان من ناراحت نیستم اما دلم برای سوگل وبابا میسوزد سوگل هنوزهم گریه میکند اما بابا گریه نمی کند نمی دانم شاید او هم .....بیچاره بابایک جرم هم دارد چون به نظر سوگل مقصراست که من سرباز هستم ..........
چند روز پیش دوست عزیزترم را در نت دیدم اول سلام کردم اما او اینجور نوشت ( ؟ ) بعد گفت کجا بودی دراین مدت گفتم سرباز بودم هیچ فرصت نداد گفت برگرد به همان جا که بودی .... اگراین حرف نمی گفت هم من برمیگردم به همان جاکه بودم چون فردا اجازه ام تمام میشود ...........
دوم _ شرائط سربازی سخت است خیلی سخت ودر اینجا مردن خیلی آسان است یک جنگ پارتیزانی بین ارتش ترکیه وچند گروه کرد مثل پژاک و حزب پ.کا.کا. که لیدرحزب عبدالله اوجالان در زندان است وافراد حزب در تمام سرحدات ترکیه خیلی راحت آدم میکشند من از مردن نمی ترسم
اما آن دوست عزیزم در نت بمن گفت دیگر کایا برای من مرد .........نمی دانم شاید راست گفت شرائط مردن در اینجا خیلی راحت است اما من هنوز زنده هستم خیلی زود پیش بینی کرد نمی دانم چرا من زودتر به دوستم مردم .............
سوم _ هرروز باید ساعت 5 صبح بیدار شویم این چه سخته چند سال بودم یادم نمی امد ساعت 5 صبح چه جوره یعنی ندیده بودم اما یک کلمه بیشتر در بین بچه ها است آن هم کلمه مرگ .....این کلمه هم فقط در بعضی فیلم ها ویا از تی وی میشنیدم اما هرروز چند بار حتی اگر شوخی باشد میشنوم کلمه زندگی چقدر زیباست ............
بعد به آن دوستم در نت گفتم چرا بمن اهانت کردی من هنوز زنده ام واگراجازه بدهی من به تو زنده میشوم گفت نمی خواهم به درک ........اما بعد فهمیدم درک یعنی قعر جهنم یک چاهی است !!! چقدر متنفر ؟؟؟ یعنی اگردرروی زمین بمیرم زود زنده میشوم ؟ یعنی اگر در آن چاه بروم بمیرم به تو نمی توانم زنده باشم ؟
چهارم _ روز اول که موهای سرمان را تراشیدند چقدر خندیدیم بعد لباس یکدست سربازی همه مثل شکل همدیگرشده بودند یک دوستم به زحمت مرا پیدا کرد گفت چکارکنم همه کچل هستند وهمه یک شکل .....آنجا فهمیدم دیگر من آن کایای قبل نیستم وما به چشم فرمانده همه یکی هستیم هیچ فرق نداریم .............
گفتم چرا اینجور حرف میزنید بمن اجازه بدهید تا برایت زنده شوم گفت من هرجور دلم میخواهد حرف میزنم وبه تو هم مربوط نیست .............
پنجم _ تلویزیون NTV یک نظر سنجی در ترکیه میکرد که اگر ایران با امریکا جنگ کند ترکیه در طرف کدام کشور باشد نودوپنج درصد نظردادند در طرف ایران آنها این دلیل ها را گفتند که ایران هم دین مااست گفتند مخالف کشته شدن انسان ها هستیم گفتند اقتصاد مشترک بین ایران داریم گفتند شصت درصد در آمد کشور ترکیه از ورود توریست است ما هیچ نمی خواهیم ترکیه درگیر جنگ شود و ............گفتند باید مشکل ایران وامریکا از راه دیپلماسی حل شود باید باهم حرف بزنند ....
به دوستم در نت گفتم نمی خواهی حرف بزنی ؟ گفت دیگر من هیچ حرفی با تو ندارم .........
ششم _ از امروزسفارشات سوگل شروع شده فردا من باید در پادگان ادرنا باشم چقدر این کلمه مواظب خودت باش را شنیدم گفتم سوگل چه جور مواظب خودم باشم چرا هی بمن میگوئی مگر هرروز در نماز خواندن به خدا نمی گوئی خدایا مواظب کایا وهمه سربازها باش او هفت بار به ادرنا آمده این زن چقدرخواب می بیند ؟ بیچاره بابام ...........
دوست خوب وعزیزم فردا من میروم اگربرگشتم این در دست خدا است اما من در 85 روزسربازی همیشه با تو بودم با تو حرف زدم با تو خندیدم وبا تو گریه....مواظب خودت باش
هفتم _ دوستان خوبم اگردر اینجا نظرتان نوشتید زود منتظر نباشید جوابتان بدهم اما من 45 روز بعد برمیگردم ( اگر خدا خواست ) ......وباز مینویسم وبلاگتان خواهم خواند همه تان دوستتان دارم خیلی خیلی خیلی بمن دعا کنید ......
اما آن دوستم فوق العاده است ............
قربانتان کایا
من هنوز شما را دوست دارم و خاطراتم باز مینویسم
اما حالا سرباز هستم وزیاد خاطره...................دارم