تبليغاتX
خاطرات کایا فـرنــود
برگی از دفترخاطرات

سلام

 

 

عیدنوروزکه سال هجری وشمسی عوض می شد بابا چند روز پیش هفت سین درست میکرد ما همه دور آن می نشستیم  زیاد نمی فهمیدیم چه جور سال عوض می شود بابام به رادیو گوش میکرد بعد میگفت سال نو مبارک . بابام قران میخواند ویک کتاب که فهمیدم کتاب شعر حافظ شیرازی است اول من ونورجان زود آن کتاب را میاوردیم تا عید شود اما نمی فهمیدیم چرا آن کتاب را بابا میخواند وعید میشود اما یک جور غریب بود عید نوروز چون وقتی سوگل به مدرسه می آمد تا برای عید نوروز ما را به خانه ببرد خیلی دوستانم میپرسید کایا این چه عید تان است ؟ یعنی در  مدرسه فقط عید من ونورجان است !!! بعد که به مدیگر تبریک میگفتیم بابام زود به خواهرش در ایران زنگ میزد .................. عمه معصومه !!!! بابا باز چرا گریه کردی ؟؟ مگر حالا نگفتی عید نوروز است ؟ ...... فقط یک خواهردارد!!!

بعد چند دوست ایرانی و دوستان بابا به خانه ما میامدند و چه قدر پول میگرفتیم .....

اما چند روزبعد عید میلادی وکریسمس است . حالا می فهمم چه فرق برای من دارد در عید نوروز هیچ مسئولیت در کار ودرس ندارم منتظر میشوم بابا بگوید عید شد اما عید کریسمس بخاطر بعضی کارمان یک ماه است که خیلی سرم شلوغ بود خیلی کم فرصت اینترنت داشتم

یعنی همیشه چند روز به ژ انویه کارم زیاد است . اما یک آمار به خودم در اینترنت در پست بعد مینویسم که در سال 2005 در اینترنت چه کردم چندساعت در نت بودم ؟ چندپست نوشتم ؟ چه کسانی شناختم ؟ وچه نظرها نوشتند ؟ چه سوالی بیشتر از من پرسیدند ....................

عید کریسمس ومیلاد مسیح را به همه دوستانم  وخانواده ام تبریک میگویم وآرزو میکنم همه شما سالم وخوب باشید  واما من یک دعای همیشگی بخود دارم که خدایا بمن سلامتی و اراده بده .

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 0:15 توسط ..:: کایا فرنود ::..