این خاطره ام آقای شایانفر ویرایش کردند از او تشکر میکنم
زمان 1997: خیلی علاقه داشتم به رانندگی اولین بار بابام بمن رانندگی یاد داده بود اوایل نمی گذاشت به تنهایی رانندگی کنم اما بعدها بعضی وقتا که مجبور می شد میگفت ماشین را بردار برو فلان جا یا فلان کار وهمیشه هم احتیاط کن ، مواظب باش وسرعت نرو ورد زبانش بود من اکثرا بعد از مدرسه یک جوری سوئچ ماشین را کش می رفتم و هفت ، هشت حتی ده نفراز دوستانم را سوار میکردم و گشت میزدیم بقولی حال میکردیم . بابام خیلی مخالف بود با هزار بدبختی سوئچ ماشین را میگرفتم ولی سوگل نمی توانست زیاد مقاومت کند براحتی ازش میگرفتم . سیزده سال داشتم دیگررانندگی در خیابان های اطراف خانه زیاد حال نمی داد میرفتیم در سطح شهر وساحل وجاهایی که پلیس نبود ویکی دو بار هم از دست پلیس فرار کرده بودم اصلا رانندگی بابا را قبول نداشتم چه برسه به سوگل . نورجان هم بعضی وقتا زیر سایه من رانندگی میکرد هرچندبزرگتراز من بود . یکشب بابا آمد خانه خیلی عصبانی بود گفت : سوئچ ماشینو بده . گفتم :رو میزه گفت :سوئچ دوم رفتم از جیبم برداشت دادم نمی دونم بخاطر ویراژهای بعدازظهری تو خیابان بود یا این نورجان باز چیزی بهش گفته بود ..... بمن گفت :حق نداری رانندگی کنی وبا عصبانیت به سوگل گفت: نباید بهش ماشین بدی . من اگر یکبار ببینم این بچه داره رانندگی میکنه بخدا هم ماشین خودم وهم ماشین تو را میفروشم .ازترسم سوالی نکردم سوگل گفت :چه شده ؟؟گفت : همین که گفتم حق نداره رانندگی کنه ببینم قلم پای عزیز دردونه ات را میشکنم فهمیدین ؟ گفتم : بابا نخواستیم ماشین قراضه ات ، رفتم تو اتاق خودم . همان لحظه زنگ در خانه را زدند دایی وزن دائی و خاله و.... برای شام خانه ما آمده بودند دائی منو دید کمی شوخی کرد حال نداشتم گفت: بچه چه شده دمغی ؟ گفت: سوگل کی به کایا خان گفته بالا چشمش ابروست ؟باز با نورجان دعوا کرده؟ سوگل گفت: هیچی نشده باباشو اعصبانی کرده دائی چشمکی بمن زد گفت بیخیال ... خواستیم بریم بیرون شام بخوریم سوگل گفت: نه شام حاضره یواشکی بمن گفت :برو کمی میوه بخر .گفتم یا سوئچ یا بگو شوهرت بره بگیره من نمیرم . اشاره ای به بابا کرد دیدم بابا قبول نکرد نشنیدم چه گفت ولی حدس میزنم گفتش غلط میکنه مگر چقدر راهه پسره گردن کلفت پیاده بره بخره . همه چیز راپیش بینی کرده بودم رفتم سراغ سوئچ سوم!!!!! قیافه عصبانی گرفتم به سوگل گفتم ولش کن پیاده میرم . سوگل چقدر خوشحال شد گفت آفرین پسرگلم ، قربانت برم ولیستی بمن داد . ماشین تو خیابان بود یواشکی درش رو باز کردم ترسیدم صداش بره خانه روشن نکردم پنجاه متری خلاص رفتم. بعد استارت زدم دوری تو محل زدم ویکی دو تا بوق به دوستان زدم و رفتم میوه فروشی . میوه ها را خریدم . این همه میوه را اگر ماشین نبود چه جور میبردم . بازبا عجله یک دوری تو شهرزدم چند متر مانده به خانه ماشین وچراغ ها را خاموش کردم یواشکی میوه ها را آوردم دم درب ، ماشین را درست سرجایش قرار دادم . زنگ زدم اعتراضی به سوگل کردم که پدرم در آمد این همه میوه را پیاده آوردم سوگل گفت الهی قربونت برم فردا بابات پشیمون میشه بازم ماشینو میگیری امشب زیاد بهش گیر نده . وقتی دائی اینا که رفتند بابام رفت ماشینو ببره پارکینگ که معمولا من یا نورجان این کار را میکردیم من هم مثلا قیافه گرفته بودم که حتی نمیخوام ماشینو از دم در به پارکینگ ببرم .بابا ماشینو برد پارکینگ آمد خانه سوگل گفت بیا بابات کار داره فکر کردم پشیمون شده. گفت بچه سوئچ رو بده!!! از عوض من سوگل اعتراض کرد که امشب چی شده طفلک که هر دو سوئچ رو داد چرا به بچه گیر دادی؟؟؟ بابا چندتا میوه به سوگل نشان داد بمن گفت برو مثل بچه آدم سوئچ رو بیار .........
تف به این شانس موقع بر گشتن آنقدر هول شده بودم که دو سه تا از میوه ها افتاده بود زیر صندلی ماشین .
سوگل: کایا بلند شو مگر خودت نمی گفتی کلاس دارم ساعت هشته!!!
من : بیدارم چند بار گفتی شما بروید .....
شروع شد کلاسهایم حالا باید چند روزی این حرف ها را بشنویم تا برنامه خوابیدن وبیداری را تنظیم کنم
خاطرات دو روز پیش من............
ساعت 2 به وقت اینجا سه ونیم بوقت ایران من در اتاقم پشت کامپیوتر وغرق در اینترنت
تق تق تق صدا از در اتاق وپشت در سوگل : کایا نخوابیدی فردا باید بروی دانشگاه !!
من : حالا میخوابم
سوگل : ساعت چند بیدارت کنم
من : ساعت هفت سوگل اگر بیدار نشدم با زور بیدارم کن فردا کلاس دارم ها ....
سوگل : کی میخواهی بخوابی پس ؟ پاشو بخواب دیگه
من : چه کار داری با من حالا میخوابم تو بخواب دیگه ( در دلم : گیر داده ها )
...... در چت : کایا کجا رفتی چرا جواب نمی دهی ؟
من : هیچی اینجا هستم یک لحظه سوگل بود
........: جدی ؟ سلام برسان
من : ممنون سوگل هم سلام داشت رویت را می بوسه
......: ممنونم کایا جان منم همینطور
......................................................................
ساعت 5 بوقت اینجا شش ونیم ایران
من : خوب من باید برم کاری نداری ؟
......: نه قربانت کایا، فردا ساعت چند هستی ؟
من : معلوم نیست ولی حتما هستم فعلا خداحافظ ...
......: خداحافظ مواظب خودت باش . میبینمت .... بای
ساعت هشت بوقت اینجا
سوگل : پاشو کایا ساعت هشته
من زیر لحاف : چه کار دارین با من شما برین من بیدارم حالا پا میشم
سوگل : یک ساعته میگی بیدارم پاشو کلاس داری غزل هم برسان من دیرم شده .
من زیر لحاف : سوگل خودت ببر غزل را من کار دارم ( در دلم : اول صبحی ول هم نمی کنه )
سوگل : ما رفتیم دیر میشود ها از کلاس میمونی پاشو کایا ... خداحافظ
من یواشکی : اعصابمو خورد میکنن نیم ساعت نگذاشتن بخوابم ولحاف را به سرم میکشم
.....................................................................
تلفن زنگ میزند بیدار میشوم شماره سوگل است ..ااا..تازه رفتند مگر ساعت چنده ؟ وای ساعت یازده ونیم !!! بدبخت شدم رفت گوشی برنمی دارم یک لحظه خوابم برد همه برنامه هایم بهم خورد کلاس هم ....
زنگ میزنم خانه مراد مادرش گوشی برمیدارد الو سلام گلچین خانم مراد هستند ؟
گلچین خانم : کایا جان تویی ؟ سوگل چطوره ؟ بابا حالشان خوبه ؟ نورجان ، غزل .... والله کایا جان مراد خوابه بیدارش کنم ؟
من : خیلی ممنون خوبند .... نه بیدار نکن دیدم نیامده دانشگاه نگران شدم وبرای این زنگ زدم بعد خودم میبینم
گلچین خانم : کایا جان یک لحظه گوشی نگهدار مثل اینکه بیدار شد ...
مراد : چه شده بچه اول صبحی زنگ زدی ؟
من : مراد سلام ، بابا ساعت دوازده است تازه بیدار میشوی ؟
مراد : نه اینکه جنابعالی شش صبح بیدار شدی ؟ برو اول دست وصورتت را بشوی بعد حرف بزن
من : مراد خواب ماندم نمی دانی از بچه ها کی رفته کلاس ؟ ببینیم چه خبر بود ؟
مراد: من چه میدانم که رفته به یکی زنگ بزن ، بعد از ظهرباشگاه هستی ؟
من : بلی میام حالا کاری نداری خدا حافظ برو بخواب ........
به نازلی زنگ میزنم
من : الو نازلی سلام کجایی ؟
نازلی : سلام کایا چرا نیستی ؟ دانشگاهم تو کجایی ؟
من : نازلی در کارخانه ام ، ببین کامپیوتر دفتر سوگل بهم ریخته بود آمدم راه انداختم خیلی طول کشید نتوانستم بیایم کلاس ، چه خبر بود از بچه ها کی آمده بود ؟
نازلی : هیچ خبری نیست خیلی هم نیامده بود ... مهمت ، بارش ، توقای ، مراد ....
من : مراد که میدانم بیچاره دیروز پایش شکسته میدانستم نمیاد بقیه خبر نداشتم
نازلی : جدی گفتی کایا چه شده چرا مراد پایش شکسته ؟
من : نمی دانم فکر کنم یک کامیون به او زده . ولش کن بیخیال
نازلی : ببین کایا بعد از ظهر میتوانی بیایی خانه ما ؟ دو روزاست ویندوزم خراب شده هی ارور میدهد کانکت هم نمی توانم بشوم .
من اما در دلم : پس بگو چرا دانشگاهی .... کانکت هم نمی توانی بشوی
من : نازلی بعد از ظهر فوتبالم اگر توانستم ساعت ده شب میتوانم بیایم باشه؟
نازلی : خوب پس منتظرم...............
ساعت 11 شب با سرعت به خانه میرسم
من : سلام سوگل شام حاضره ؟ من تو اتاقم یک کاری دارم//// کانکت شدم
اول اف ها ... چی ؟ نیکا آپ کرده .....سلام کایا منتظرم....معرفت کجایی.... هستی ؟...
دوازده تا چراغ با YahooHelp سیزده تا روشنه ، اینها کی آمدند ... چهل وهفت تا امیلم باز نکردم و...
سوگل : کایا شام حاضره ...
من : شما بخورین من کار دارم بعد یک چیزی میخورم
........................................
ساعت 2 به وقت اینجا سه ونیم بوقت ایران من در اتاقم پشت کامپیوتر وغرق در اینترنت
تق تق تق صدا از در اتاق وپشت در سوگل : کایا نخوابیدی فردا باید ......
اینجوریه
با سه نفر از دوستانم تصمیم گرفتیم چند روز برویم آنتالیا . قرار ها گذاشته شد هیچ کس خانه فامیل نرود باید در هتل بمانیم. هیچکس اینترنت نمیرود !!! این حرف از کجا آمد؟ من چه جور دوری دوستانم را تحمل کنم مخصوصا دوستان ایران وچند قرار دیگر . گفتم سوگل من باتایفورمراد وشبنم میرویم آنتالیا به دائی زنگ نزن (خانه دائی انتالیاست). چون در هتل میمانیم سوگل گفت دیوانه شدید ؟ اولین کلمه دیوانه از اینجا شروع شد البته بودیم شاید . چندروزی هتل بودیم یک شب یک اطلاعیه دیدم نوشته بودند که دوتا خواننده ایرانی کنسرت دارند ابی ومنصور . من در مدتی که آنجا بودیم چند خانواده ایرانی آشنا شدم دوستانم فارسی نمی دانند تا یک ایرانی میدیدند میگفتند کایا بیا چند نفر (حالتان خوبه) اینجاست این کلمه را از من یاد گرفته بودند گفتم شب برویم کنسرت خوانندهای ایرانی قبول نمیکردند گفتم من میروم وبه زور آنها را بردم کنسرت . .....
نمی دانم این همه ایرانی کی آمدند اینجا جمعیت خیلی زیاد بود وجالب اینکه همه ایرانی وخیلی کم ترک بود مراد میگفت این (حالتان خوبه ها) تا حالا کجا بودند آمدند یک چیزدیگر که دیدم این بود مثل اینکه ایرانی ها دوتا خواننده آوردند آنتالیا کنسرت اجرا کنند با خودشان . چرا نرفتند در ایران ؟ یعنی اینجور مثلا خیلی خواننده به ترکیه میایند از کشور های دیگر ولی از همه جا به دیدن میایند ولی در اینجا خواننده ها ایرانی وتقریبا همه تماشاگر ایرانی . بین جمعیت مشخص بود که ما ایرانی نیستیم ( ولی من ایرانیم ) اول ابی آمد دو آهنگ خواند هیچ او را ندیده بودم خواند ....نون وپنیر وسبزی .... وبعد از آن شومن گفت حالا منصور قلب جوانان ایران ویک چیزهایی مثل این کلمه .. فکر کردم زلزله شد آنتالیا لرزید چقدر دوست دارند این منصور را ایرانی ها . همان وقت پرژکتورهای صحنه را خاموش کردند جمعیت همه میگفتند دیوانه دیوانه ، اطرافمان که نگاه کردم دیدم همه سرپا هستند ومشت بلند کردند وبه طرف صحنه میگویند دیوانه دیوانه خیلی ترسیدیم مرادگفت اینها چه میگویند گفتم میگویند دیوانه یعنی روانی ، خل ، سفیه و... گفت راست میگویند چرا پرژکتورها را خاموش کردند فکر کردیم ایرانی ها به این اعتراض میکنند پسره دیوانه میخواست شیشه نوشابه را به اعتراض روی صحنه پرتاب کند تا دیوانه ها چراغ صحنه را خاموش نکنند ... منصور زیر نور کم آمد یکبار عکسش را دیده بودم . این چه جوریه؟؟؟ پرژکتورها روشن شد باز هم که میگویند دیوانه ؟ منصور میخندید دست تکان داد همه ساکت شدند منصور فریاد زد دیونه دیونه !!! اینجا چه خبره همه دیوانه اند جمعیت هم با مشت منصور را نشان میدادند دیونه دیونه . گیج شدیم خود منصور گفت دیونه ام دیونه . همه میگفتند دیونه ام دیوانه . ما کجا آمدیم؟؟/ اینجا همه دیونه اند یکباره دوستانم را دیدم که آنها هم دیونه شدند وفریاد میزنند دیونه ام دیونه هیچ نمی فهمند چه میگویند ............. یاد تارکان افتادم محبوب ترین خواننده ترک وشاید بیشتر از آن بود منصور برای ایرانیان . چند تا آهنگ دیگر خواند ولی من با دوستانم بعد از برگشتن کنار ساحل فریاد میزدیم فراریم فراری فراریم فراری ..........این آهنگ خیلی خوب بود حالا هم مراد اگر یک ایرانی ببیند دیگر بمن نمیگوید (حالتان خوبه ها) میگوید فراریم فراری ها ..........ویک سلیقه ایرانی ها خیلی خوشم آمد ابرو گوندش را انتخاب کرده بودند از بین صدها خواننده ترک این یک انتخاب خیلی دقیق ومتفکرانه بود ابرو خواننده ای مبتذل نیست نوعی اصالت ونجابت دارد وهیچ خواننده سکسی هم نیست ایرانی ها این انتخاب را درست انجام دادند این حرف را جوری خود ابرو هم گفت چقدر خوشحال بود چقدر ایرانی ها دوست دارد از همه تشکر کرد حالا من در ازمیر بدنبال این دیونه ها هستم آنها فراری.....جای همه شما خالی بود مخصوصا ویدا 206