این بار اول است که بدون کمک یک نفر مینویسم . مطالب های قبل با کمک چند دوست اینترنت ویک دوست در اینجا ویرایش شده است .اول من مینوشتم بعد یک نفر ویرایش میکرد بعد در وبلاگ قرار میدادم . یک مشکل است که نمی توانم حرف دلم را بنویسم در هنگامی که اول چت میکردم به فارسی بعضی حرف ها را نمی فهمم چون خیلی فرصت کم است نمی شود زود از دیکشنری معنی آن حرف را پیدا کنم و آن که چت میکنم شاید ناراحت باشد یکبار چت کردم یکنفر یک حرف گفت هیچ نفهمیدم او ناراحت شد گفت چقدر مغرور هستید نمی دانم چرا ؟ اما در چت روم کمی فرصت زیاد است من اگر یک حرف را نفهمیدم از دیکشنری پیدا میکنم مثلا در چت روم رسانیک . آنجا هم بعضی وقت که حرفم را دیر مینویسم بعضی دوست ناراحت میشود یا میگوید چرا ساکتی یا میگوید در یاهو هم چت میکنید ؟
خاطرات بابام که نوشتم نظر بابام را دیدم نوشته است روحم ناراحت شد یک جور ناراحت بودم میخواستم هیچ اینترنت نیایم چند روز نیامدم اما بابام اصرار کرد گفت بنویس من میخواستم وبلاگ را حذف کنم این را به یک دوست گفتم نیکا استار. خیلی راهنمائی کرد گفت بمان وبنویس . یک جور احساس میکنم به بابام کم احترامی کردم اما بابام این حرف را قبول نمیکند .
من دوستان خیلی خوب در ایران پیدا کردم هیچ نمی توانم آنها را از یاد ببرم دنیایی که زندگی میکردم در این یکسال عوض شده . یک دوستم که در اینترنت با او آشنا شدم آمده بود ازمیر برای تماشای روز پایانی مسابقات ورزشی دانشجوهای جهان . در وبلاگ من پیام گذاشته بود من رفتم او را در هتل پیدا کردم هیچ همدیگر را ندیده بودیم آقای فرزام که وبلاگ او جداقیه است من وبابام خیلی اصرار کردیم در خانه ما مهمان نشد فقط یک روز بابام رفت با اصرار به خانه ما آمد نهار خورد رفت اما من دو روز در اختیارش بودم همه جای ازمیر بردم بعد رفت استانبول .
با سه نفر از دوستانم رفتیم استانبول یک هفته در بودروم بودیم . تصمیم داشتم چند روزاینترنت نیایم واستانبول هم هیچ خانه فامیل نرفتیم ودر هتل ماندیم کسی شب های بودروم را دیده ؟ بودروم یک منطقه ساحل استانبول است که از همه جهان توریست به تعطیلات میاید چند خانواده ایرانی را آنجا دیدم بعد ازیک هفته با دوستانم رفتیم آنتالیا آنجا هم یک منطقه ای است که همه توریست از جهان برای تعطیلات در ساحل دریا میایند . در آنتالیا هم رفتیم هتل . خانه یک دائی در آنتالیا است بعد از ده روز بابام وسوگل وغزل هم آمدند آنجا . دوستانم رفتند ازمیر من رفتم خانه دائی . بخاطر یک کار بابام من وبابا رفتیم بن گول و اردو دوتا شهر در شمال ترکیه بعد ازیک روز برگشتیم آنتالیا وحالا همه در ازمیر هستیم .
جای همه شما خالی خیلی خوش گذشت بعد همه را مینویسم اما دلم پیش شما بود به خدا .
یک حرف یادم رفت نپرسیدم .خودم بنویسم؟ یا باز هم ویرایش کنم ؟ اگر خودم بنویسم ناراحت نمی شوید ؟؟؟ این را بنویسید .
قربانتان کایا
من دلم برای همه بسیار بسیار تنگ شده من در آنتالیا هستم ودر تعطیلات ....
زود برمیگردم ...............قربان همه شما ها کایا فرنود