این نظر را بابام در نظر سنجی پست قبلی ام نوشته
سلام پسرم
خوشحالم که دوستانت را در خاطراتم وخاطرات خود شریک نمودی. من هرگز نتوانستم ناملایمت های زندگی گذشته ام را برایت بازگو کنم چرا که یقین دارم هیچ پدری راضی نخواهد شد هردو روی سکه گذشته اش را به فرزندش بازگو کند من نیز استثنا نیستم. پسرم بی شک هیچ موفقیتی بدون رنج حاصل نخواهد شد . من زمان خود را باشما مقایسه نکردم وهمیشه سعی کردم خود را با دنیای تووخواسته هایت سازگار نمایم کایا جان من مخالف دنیای اینترنت یا چت نیستم ولی هیچ پدر ومادری نمی تواند کم خوابی ویا بیخوابی فرزندش را تحمل بکند هر چند که من ومادرت هیچ منعی هم نکردیم .پسرم شما مختاری گذشته ام را نقد کنی ومختاری آینده خود را بدلخواه خود بسازی ، همه تلاش من ومادرت برای راحتی ،آسایش وسربلندی آینده توست وما تنها وتنها با شادی تووخواهرانت زنده ایم.
پدرت
سلام هیچ فکر نمی کردم روزی خاطرات خود ویا خانواده ام را که چندین سال بود مینوشتم با شما در میان بگذارم شاید این جور برداشت شود که وصف خاطره هیچ پیامی ودرسی را بازگو نکرده باشد برای من خاطرات مانند آلبوم عکسی بود که گاهی با خواندن صفحات آن گذشته را یادآور می شد ومعتقدم بدون نگاه به گذشته نمی توان آینده را ساخت ودر گذشته هم نباید ماند پس از نوشتن دو قسمت اول ودوم بابا مخالف بود میگفت ننویس ولی من معتقد بودم که بنویسم مخصوصا که همه اسامی را هم واقعی نوشته بودم... شاید نتوانم مثل شما نظر بدهم چرا که من پایان این خاطره ام وحداقل محاسن این خاطره را نخواهم نوشت واگر محاسنی داشت شما بنویسید شاید باور کردنی نباشد بعضی اتفاقاتی در این سرگذشت هست که آدم فکر میکند که توسط نیرویی کارگردانی شده است ومن به آن کارگردان هستی اعتقاد دارم ..........نظرم بصورت طنز میباشد
در قسمت اول خاطراتش گفته من کارگری ساختمانی میکردم این مورد را طوری تعریف میکند که مثل اینکه چندین تن سیمان را تکنفری بالای برجی سی طبقه برده یکبارپرسیدم چندروزکارگری کردی فهمید که منظوری دارم گفت حدود دو ماه که فکر نمیکنم دقیق گفته باشد . فرض کنیم اصلا سه ماه کارگری کرده است . دنیا که به آخرنرسیده که ، میگه : شما قدرراحتی خودتان را نمی دانید زمان ما اینجوری نبود!!!! میگم بابا جان من حاضرم سه ماه کارگری ساختمانی کنم ( اصلا یک جوری خوشم هم مباد ) . تو چه جور کارگر بودی آن روز داشتم باغچه خانه را بیل میزدم خواستی کمکم کنی کم مانده بود بزنی پایم را بشکنی .بقول خودت دوماه کارگری کردی امروزتاوانش را ما باید بدهیم؟؟؟ بچه چقدر میخوابی تو؟ من به سن تو بودم ساعت 5 صبح بیدار می شدم ( تو ساعت 5 بیدار می شدی من تازه ساعت 6صبح از بچه های چت رسانیک خداحافظی میکنم تا برم نظرم را در وبلاگ ..... بنویسم ) . میگه مهری را دوست داشتم ( البته باور کردم ) میگم اگه دوست داشتی چرا رفتی ترکیه خوب یک هفته ای نمی رفتی پیش استا کارت . چه می شد اخراج می شدی ؟ باراول که برگشتی چی ؟ چرا نرفتی ببینی ؟ شاگرد زرنگی بوده ولی بخاطر وضع اقتصادی کنکور شرکت نکرده !!!! چه فرقی برات میکرد تو ابران هم میتوانستی هم کار کنی وهم درس بخوانی شاید راحت تر هم بود . رئیس قسمت (سوگل) از ش دعوت کرده بیاد تو کارخانه کار کند!!! چرا اصرار میکردی از فروشگاه قبلی بیایی بیرون نکنه عاشق سوگل شده بودی پس چرا بازم دنبال مهری بودی؟؟ سوگل به ما راستش را نمیگه که آیا موقع دعوت به کار ، بابا دست وپاش لرزید یا براش عادی بود ؟ ولی راست میگه چون تا آخرین لحظه دنبال مهری بود حتی میتوانست جریان مهری را به سوگل نگه . ولی این سوگل عجب سیاست مداریه . فکرمیکنم بعضی از مسائل را بابام نگفت وسوگل هم به بهانه (قسمت این بود) و .... ترکیه را انتخاب کردی چون همه دوستانت آنجا درس میخواندند واین یک امتیاز بزرگی بود که خیلی ها نداشتند . خلاصه شرائط به نوعی به نفع شما شده وتو هم راست میگوئی تو از شرائط بوجود آمده حداکثر استفاده را کردی..
شوخی کردم بابا اگه میخوانی ببخش ، واقعیت را نوشتم مگه نه ؟؟ خوب زمان ما هم اینجوریه.....
کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنرنودودکایافرنودکایافرنودکایافکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود کایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنودکایافرنود