هر کاری را شروع کنم تا آخراش میروم ول کن نیستم چند مدتی که وبلاگ را شروع کردم برای موضوع وبلاگ خیلی حساس بودم چون فکر میکردم موضوعی انتخاب کنم که وسط کار نمانم پس خاطرتان جمع باشد برای صد پست آینده مطلب از قبل آماده شده دارم فقط نوشته های خودم را ترجمه وبرای شما مینویسم چند ساله که خاطراتم را در یک دفتر سیمی می نوشتم .
مطلب بعدی در مورد کامنت های دوستان است که لطف کردند برای نوشته هایم نظر دادند . معمولا در قسمت نظریات وبلاگ های تازه مثل وبلاگ من طبیعی است که به نوعی تشویق به نوشتنم کنند نمی شه که بنویسند جمع کن این وبلاگو چیه داری چرت وپرت مینویسی . خوب اخلاقا هم نمیشه نوشت هر چند نوشته هام چرت هم باشه . یعنی به نوعی فرصت میدهند به من تا راه بیافتم . این را خوب می فهمم .
دوست خوبم نیکا نوشته بود "مرگ من اول بخوان بعد نظر بده ". این نوشته برام خیلی غیر طبیعی آمد یعنی مگه میشه نخوانده هم نظر داد ؟ رفتم چند تا وبلاگ خواندم و بیشتر قسمت نظرات خواننده ها را می خواندم . متوجه شدم نیکا راست میگه حق داره بمن بگه که" مرگ من اول بخوان بعد نظر بده ". چون در خیلی از وبلاگها ونظریات این نوشته زیاد بچشم میخورد ....وبلاگ زیبایی داری خوشحال میشم یه سری بمن بزنی ....!!!! یا جمله ای شبیه این !!!! عزیز من اگه وبلاگ من زیباست چه دلیلی داره به تو سری هم بزنم ؟؟ آخه کجاش زیباست ؟؟ کدام مطلبش ؟؟ چه جوری خواندی فهمیدی زیباست آن نقطه قوتشو بگو دیگه ؟ چرا تعارف میکنی؟چرا منو از رو میبری ؟ تو نظرتو بنویس بخدا نحوه نظر نویسی شما میتواند مرا کنجکاو کند که سری به وبلاگ شما بزنم حتی اگرتو نخواهی . چرا بخاطر این که سری به تو بزنم نخوانده نظر میدهی که نیکا بمن اعتماد نکند که وبلاگش را خواندم یا نخوانده نظر دادم . اگر ده نفر مثل نیکا استار ها ، دوست عزیز م کوچه ، بی بی گل ، رضا جون مهربونی ها ، غزل بانو 64 ، ققنوس خاطره ها ، ویدا 206ها ، میتراها و جینگیلی ها نظر اصلاحی ، پیشنهادی وحتی تشویقی بدهند از صد تا نظر تعارفی وتبلیغی برای من پربار تر است .....
مطلب دیگری هم نیکا جان نوشته بود خیلی ناراحتم کرد در یک " درددل کوچولو " نوشته بود که من یک نوع بیماری صعب العلاج دارم وخواهش کرده بود که هیچ نگاه ترحمی ودلسوزانه به او نداشته باشید . بخدا جمله : "وبلاگ زیبایی داری یه سری بمن بزن " عین برانگیزی حس ترحم ودلسوزی خوانندگان است ......همین
در پایان نیکا جان ما مسلمانیم غیر از علاج ازطریق علم وتکنولوژی یک ناجی دیگر هم آن بالا داریم شاید دستمان از علم کوتاه باشه ولی به آن بالا که امیدواریم . مگه نه ؟ دعا که میتونیم برات کنیم . بهر حال اگه تونستی پرونده پزشکی خودتو برای من بفرست . خدا کریمه ، کریمه ، کریمه .......
یه روز تو دانشکده ، یکی از استادهامون گفت مطالبی رو در مورد مدیریت دفع ودفن آشغال از موتور جستجوی گوگول پیدا کن میدونست من فارسی بلدم. چندتا سایت در مورد آشغال پیداکردم و یکی یکی ترجمه کردم برای دوستانم جالب بود باورنمیکردند فارسی هم بلدم بشوخی میگفتند الکی ترجمه نکن تا رسیدم به وبلاگی بنام ویـدا 206 دیدم مطالبش در مورد آشغال نیست فقط یک مورد طنزی داشت در مورد بارندگی وجمع شدن آشغال در خیابان های تهران کمی خوندم بچه ها خیلی اصرار میکردند که ترجمه اش کن . کار استاد رو که ماست مالی کردم وبلاگ ویدا روبرای دوستان ترجمه کردم مشکل بود. یک جوری حرفاشو نوشته بود بچه ها خوششون اومده بود ولی نمی تونستم خیلی از کلماتشو دقیق ترجمه کنم (خودم هم نمی فهمیدم ). رفتم خونه همه مطالبش رو خوندم وحتی آرشیو نوشته هاش . دوستاشو جوری معرفی کرده بود که احساس میکردم روبروم نشسته داره حرف میزنه . از ناهید شاگرد اول کلاسشون گرفته تا فاطمه که کیفش مثل سفره بود ومریم رئال مادریدی ، مهناز ورزشکار ، فرزانه رک گو ، شیرین ، سمانه که هی لباس میخره ، محبوبه والنتینی ، مرجان ارکستر کلاس یا تارا که انضباطش مثل من 13 است ، سیما هم تو کلاس میخوابید ، نعیمه نقاشی میکرد ، ساناز اونقدر سفید بود که بهش میگفتن مهتابی ، مریم _ غ هم که خیلی بامرام بود و... گزارشی هم نوشته بود از نمایشگاه کتاب با دوستان صمیمی اش بهناز وزهرا.... اولین وبلاگ بزبان فارسی که خوندم همین بود ویدا نورمحمدیان عاشق سیلون دیون با انضباط که دردرس فیزیک ؟؟؟؟؟ گرفته بودیکبار کامنتی تو همین وبلاگ گذاشته بودم خیلی برام درد سر ساز شد که بعدا مینویسم البته ویدا هیچ گناهی نداشت ......من هنوزهم وبلاگ ویـدا 206 را ترجمه میکنم